قهرمان ميرزا عين السلطنه
8
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در شعبان 1305 هجرى قمرى با لقب آجودان حضور و منصب سرتيپ دوم توپخانه وارد خدمت وزارت جنگ شد و چندين سال در اين وزارتخانه اشتغال به كار داشت تا در سال 1308 بمعيت پدر كه بحكومت همدان منصوب شده بود به سمت نايب الحكومه رهسپار آن ولايت شد و پس از عزل عز الدوله از حكومت همدان در سال 1309 مدت كوتاهى حاكم نهاوند بود . او تا قتل ناصر الدين شاه همچنان در وزارت جنگ ادامهء خدمت داد و در سال 1313 به لقب عين السلطنه مفتخر و در همان اوقات از خدمت نظام خارج شد . پس از تاجگذارى مظفر الدين شاه و تعيين محمد على ميرزا به وليعهدى مقرر شد جزء همراهان وليعهد عازم تبريز شود . ولى پس از رسيدن بقزوين كه در آن هنگام ( 1314 قمرى ) مرحوم عز الدوله در آن شهر حاكم بود از طرف وليعهد دستور موقوفى اين خدمت داده شد و به سمت نايب الحكومه تا سال 1315 در قزوين خدمت كرد . قهرمان ميرزا در سال 1316 به سمت نايب الايالهء فارس در معيت عبد الوهاب خان نظام الملك حكمران فارس و بنادر به شيراز رفت و در تاريخ ربيع الثانى 1317 قمرى رياست قشون فارس نيز بعهدهء او واگذار گرديد و پس از عزل نظام الملك به تهران آمد . در سال 1318 به سمت نايب الحكومهء ولايت خمسه همراه شاهزاده عز الدوله به زنجان رفت و مدت دو سال در اين سمت خدمت كرد . در پايان اين مأموريت يعنى از سال 1320 هجرى قمرى از خدمات دولتى دست كشيد و حالت انزوا اختيار كرد و با مختصر حقوق ديوانى و مساعدتهاى پدر امرارمعاش مىكرد . در سال 1327 براى رسيدگى به املاك پدرش در الموت و رفع اغتشاشاتى كه بر اثر تحريكات محمد ولى خان سپهسالار ( آنوقت ايرانمدار بود و رئيس الوزراء ) و فرزندانش پيش آمده بود به آنجا رفت و مدت چهارده سال در قريهء زوارك الموت ماند و با تحريكات و دسايس خانوادهء خلعتبرى كه قصد تصرف املاك شاهزاده را داشتند دستوپنجه نرم مىكرد . عاقبت هم آقايان موفق شدند . تا آنجا كه در غياب پدرم عدهاى به سركردگى مرحوم سرهنگ على اصغر خلعتبرى ساعد الدوله فرزند سپهسالار و جمعى از اشرار خانمان ما را غارت و قلعهء اقامت پدرم را با خاك يكسان كردند و خانواده او را كه نگارندهء اين سطور از آن جمله بود ( كودك سه ساله ) به اسارت به قزوين كشانيد . عين السلطنه تا سال 1300 شمسى در قزوين اقامت داشت . در اين سال به تهران نقل مكان كرد و تا آخر عمر با مختصر املاكى كه از پدر به او رسيده بود امرارمعاش مىكرد تا اينكه روز دوشنبه نهم مهرماه 1324 شمسى مطابق با 24 شوال 1364 قمرى به بيمارى سرطان دعوت حق را اجابت كرد و به سراى باقى شتافت . چنان كه قبلا متذكر گرديد آن مرحوم از روزى كه توانايى قلم به دست گرفتن و عبارتنگارى يافته بود تا روزهاى پايانى زندگى مطالب تاريخى و اجتماعى و خانوادگى را حتى المقدور روزانه مىنوشت و چند دفتر از آن قلم وقايعنگار باقى مانده است . مسعود سالور